پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۴

لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزم

مخمورم از آن لعل شرابی مگر ارزم

کردم ز تو ای دوست سؤالی ز سر عجز

اندیشه بفرمای جوابی مگر ارزم

در بادیهٔ شوق تو، ای کعبهٔ مقصود

با خاک برابر شده آبی مگر ارزم

آخر چو طبیبم ندهد شربت وصلی

چون درد بگویم به جوابی مگر ارزم

گر رحم کنی بر من افتاده ثوابست

دریاب به رحمت که ثوابی مگر ارزم

در خلوتم از روی کرم گر بنوازی

در رهگذر ای دوست عتابی مگر ارزم

با این همه گوهر که من از دیده فشاندم

از لعل لبت درّ خوشابی مگر ارزم

بر ریش جهان بیش میفشان نمک جور

کز سینه مجروح کبابی مگر ارزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۶مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزم
  2. شمارهٔ ۹۹۷نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسم
  3. شمارهٔ ۹۹۸چنین بی یار و دل تا چند باشم
  4. شمارهٔ ۹۹۹اگر با دولتت پاینده باشم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۰تو شمعی و منت پروانه باشم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.