پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۵

ز دیده خون دل تا چند ریزم

ز دست هجر تو تا کی گریزم

دلم در کوی تو گم گشت ناگاه

بگو خاک درت تا چند بیزم

مرا طالع ز وصلت نیست جانا

بگو با بخت خود تا کی ستیزم

به روز حشر اگر یابم مجالی

به بوی مهر تو از خاک خیزم

به وصلم گر زمانی می‌کنی شاد

نباشد هیچ باک از تیغ تیزم

اگر روزی به ما آری گذاری

روان جان جهان در پات ریزم

عروس ار خوب رو باشد خدا را

پدر را گو نمی‌باشد جهیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۷نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسم
  2. شمارهٔ ۹۹۸چنین بی یار و دل تا چند باشم
  3. شمارهٔ ۹۹۹اگر با دولتت پاینده باشم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۰تو شمعی و منت پروانه باشم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.