پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم

گه بر سرش نشانم و گه در کنار چشم

بر روی تو نظر نتوانیم بعد از این

تا بر رخت ز ما ننشیند غبار چشم

سرو قدت به خون جگر پروریده‌ام

زان رو کش آب داده‌ام از جویبار چشم

آزار مردم این همه خوش نیست دلبرا

نازک بود دو دیده ما کار و بار چشم

یک جرعه می ز لعل لب خویش نوش کن

تا بشکند به معجز لعلت خمار چشم

چون غمزه در فراق تو بر هم زنم بتا

خون می‌رود به دامنم از رهگذار چشم

بی روی تو جهان همه تیره است پیش ما

زیرا سیه شده‌ست مرا روزگار چشم

از گلشن وصال تو خواهیم رنگ و بوی

تا دشمن تو را شوم ای دوست خار چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمی‌یابد دماغم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.