پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۰

کنون عمری که سرگردان عشقم

غریق بحر بی پایان عشقم

علاج درد ما را چاره‌ای ساز

ز الطافت که من نالان عشقم

خدا را با طبیب من بگویید

نداند هیچکس درمان عشقم

ندارم اختیاری بر دل خویش

کنون عمری که سرگردان عشقم

بکن رحمی بدین مسکین دل من

که من بس بی سر و سامان عشقم

ز ابر لطفت ای یار دلارام

به سر بارد همی باران عشقم

نصیحت کم کنیدم در غم عشق

مسلمانان که جان در جان عشقم

ز هجران رخت ای نور دیده

رسیده بر فلک افغان عشقم

ز غمزه بر جهان آمد خدنگی

نشد بیرون ز دل پیکان عشقم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم
  2. شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم
  3. شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۶آخر نظری فکن به حالم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۷چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۸تا هست نظر بدان جمالم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۹ای سر زلف تو پناه دلم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.