پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۲

چو من آشفته آن زلف و خالم

از این بهتر نظر می‌کن به حالم

شب هجران تو بس جان گدازست

تویی چون ماه و من همچون هلالم

منم موری ضعیف از ناتوانی

مکن یکباره جانا پایمالم

به وصلت یک شبی بنوازم آخر

که بگرفت از غم هجران ملالم

بجز مدحت نیاید بر زبانم

بجز رویت نباشد در خیالم

اگر بر وصل تو یابم شبی دست

کف پای تو را در دیده مالم

بگویم شمه‌ای درد دل خود

در آن حضرت اگر باشد مجالم

به لب تشنه به جان خسته ز هجران

به پهلو می‌رود آب زلالم

یقین از پا درآید پای امّید

اگر دستی نباشد پایمالم

شبی تا روز خواهم با تو بودن

اگرچه در پی فکری محالم

چو چشم تو نه مخمور و نه مستم

چو زلف و خال تو آشفته حالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
  2. شمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالم
  3. شمارهٔ ۱۰۱۶آخر نظری فکن به حالم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۷چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۸تا هست نظر بدان جمالم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۹ای سر زلف تو پناه دلم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۰تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.