پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۵

چرایی اینچنین فارغ ز حالم

ز درد هجر تو تا چند نالم

ز من پرسی که چونی جانم ای جان

گرفت از جان خود بی تو ملالم

به هجرانم بگو تا کی کنی قید

شبی ننوازی آخر از وصالم

ز آه سوزناکم زلف خود بین

که حالش شد پریشان‌تر ز حالم

نکردی از وصالم یک زمان شاد

بسی دادی به هجران گوشمالم

چه باشد ار به لطفت شربت آبی

دهی زان چشمه آب زلالم

مگر در صبحدم آرد نسیمی

ز سوی لطف تو باد شمالم

کمالش را کماهی چون بگویم

چو من مدهوش حیران در جمالم

خیالش مونس جان جهانست

ولی یک دم نیاری در خیالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۷چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
  2. شمارهٔ ۱۰۱۸تا هست نظر بدان جمالم
  3. شمارهٔ ۱۰۱۹ای سر زلف تو پناه دلم
  4. شمارهٔ ۱۰۲۰تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
  5. شمارهٔ ۱۰۲۱چو بلبل در هوای گلستانم
  6. شمارهٔ ۱۰۲۲تا هست به عشق تو توانم
  7. شمارهٔ ۱۰۲۳من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم
  8. شمارهٔ ۱۰۲۴اگرچه سوخت در غم استخوانم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.