پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۸

ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم

غم شده غمخوار من، من شده غمخوار غم

مونس و غمخوار من جز غم عشق تو نیست

بو که بچینم گلی آخر ازین خار غم

آتش غمخوارگی مایه و سودم بسوخت

کیست خریدار ما در سر بازار غم

در سر کوی غمت جلوه کنان می‌روم

دیده و طوفان خون سینه و اسرار غم

پشت امید دلم گشت خم از جور یار

زآنکه بر او می‌نهد هر نفسی بار غم

چشم عنایت گشا بر من خسته جگر

بر رخ جانم ببین این همه آثار غم

شاخ وصال تو را آب ز مژگان دهم

شعله زند دم به دم در دل من بار غم

شادی وصلت مرا نیست ولی در فراق

لیک نمی‌آورد میوه بجز بار غم

مقصد اهل جهان خرّمی و شادی اَست

خسته دل من چرا رفت به گلزار غم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم
  2. شمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد هم
  3. شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۶آخر نظری فکن به حالم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۷چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.