پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۷

ز گل با روی تو باشد فراغم

چرا با روی تو باشد مرا غم

نبینم غیر رویت در جهان روی

تویی در عالم ای چشم و چراغم

بسی داغ فراقت در دلم بود

مجدّد کرده‌ای بر سینه داغم

مرا با روی و قدّت ای دلارام

فراغت باشد از بستان و باغم

به وصلت بلبلی بودم ثناخوان

کنون از داغ هجران همچو زاغم

اگر نه سرو قدّت در بر آید

به دیده درنیاید باغ و راغم

نسیم صبح بوی زلفش آورد

ز عنبر تازه شد باری دماغم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم
  2. شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم
  3. شمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد هم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۶آخر نظری فکن به حالم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.