پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۶

ز زلفت بو نمی‌یابد دماغم

به خون دیده می‌سوزد چراغم

مرا در دل بُد این پیکان هجران

نهادی از جفا بر سینه داغم

چو شادی از وصالش نیست ما را

چه تدبیرم بباید ساخت با غم

چو امکان نیست یک گل چیدن از وصل

چه حاصل ای جهان از باغ و راغم

جهان بی روی گلرنگش نخواهم

که از جنّت بوَد با او فراغم

صبا آورد از زلفش نسیمی

ز بوی آن معطّر شد دماغم

چو گل از باغ بیرون رفت اکنون

حوالت کرد هجرانش به داغم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم
  3. شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد هم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۵چرایی اینچنین فارغ ز حالم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.