پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۵

تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم

زین بیش نمانده‌ست مرا طاقت نیشم

رحمی بکن و بر من دل خسته ببخشای

وز دل نمک جور از این بیش مریشم

دل را به غم عشق رخت دادم و عمریست

تا از غم دیدار تو بیگانه ز خویشم

مهرم به دلت کم شد و عشقت به دلم بیش

غافل مشو ای دوست چنین از کم و بیشم

استاد غم عشق تو را نیست جز این کار

کاو نقش خیال تو نهاده‌ست به پیشم

روی تو مرا قبله و ابروی تو محراب

اینست همه دینم و آنست همه کیشم

ملجای جهان نیست بجز درگه لطفت

زنهار به خواری تو مران از در خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد هم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۴عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.