پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۴

دوش می‌رفت دوش بر دوشم

زد بُطر آن مه کله پوشم

صبحگاهش به خواب می‌دیدم

که به ناز آمدی در آغوشم

آنچنان بی خبر شدم در خواب

که هنوز از خیال مدهوشم

چه می است اینکه عشق او درداد

که به بویی ز دل بشد هوشم

گر مرا یاد ناوری هرگز

نشود یاد تو فراموشم

چند مهرت نهان کنم از خلق

چند آتش به زیر نی پوشم

گر بدانی که در غم هجرت

چه قدح‌های زهر می‌نوشم

هم ترّحم کنی به حال جهان

نکنی عاقبت فراموشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمی‌یابد دماغم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۰کنون عمری که سرگردان عشقم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۱بس بگردید و بس بگردد هم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۲چو من آشفته آن زلف و خالم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۳بگرفت ز دست غم ملالم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.