پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۰

تو شمعی و منت پروانه باشم

به عشقت در جهان افسانه باشم

اسیر غم به یاد آشنایی

ز وصلت تا به کی بیگانه باشم

مسلسل مانده در زنجیر زلفش

به زاری تا به کی دیوانه باشم

تو بر طرف چمن در شادی و من

بدین سان با غمت همخانه باشم

از آن خال سیاه و زلف چون دام

چو مرغی در هوای دانه باشم

ندانم تا به کی جان در کف دست

خروشان در پی جانانه باشم

درین دریا که موجش خون دلهاست

به جست و جوی آن دُردانه باشم

جهان ویران شد از آشوب هجرت

چرا من خود درین ویرانه باشم

دلم بوسی ز لعلت خواست گفتم

اگر فرمان دهد پروانه باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمی‌یابد دماغم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۹همی پرسی که چونی در فراقم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.