پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۹

اگر با دولتت پاینده باشم

به پیش بندگانت بنده باشم

بنازم پیش جانت تا بمیرم

بمیرم پیش تو تا زنده باشم

رسم از دولت وصلت به کامی

اگر با طالع فرخنده باشم

ز سر خشنود باشم آن زمانی

که پیش پای تو افکنده باشم

گرم در سایهٔ مهرت بود جای

چو خورشید جهان تابنده باشم

تو سلطانی ز حُکمت سر نپیچم

درین ملک جهان تا بنده باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمی‌یابد دماغم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۷ز گل با روی تو باشد فراغم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۸ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.