پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۷

نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسم

از سر لطف خود ای دوست به فریاد رسم

نیست ما را بجز از لطف تو فریادرسی

نبود جز غم و اندوه جهان هیچ کسم

مه و خورشید جهانتاب چو بر ما گذرند

گر کنم در دو نظر بی رخ تو هیچ کسم

می‌پزم دیگ هوس را به امیدی باری

که به ناموس وصال تو زمانی برسم

مرغ جانم چو هوادار سر کوی تو شد

غیر خاک درت ای دوست نباشد هوسم

نفسی بی تو نیارم زدن ای جان دریاب

هست باقی به امید رخ تو یک نفسم

گل روی تو به دست دگرانست و کنون

زان گلستان من دلخسته به خاری نرسم

طوطی جانی و هستت شکرستان بسیار

به هوای شکرستان تو همچون مگسم

دو جهان را به سر کار تو کردم چه کنم

چون شبی نیست به وصل رخ تو دسترسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۹اگر با دولتت پاینده باشم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۰تو شمعی و منت پروانه باشم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۶ز زلفت بو نمی‌یابد دماغم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.