پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۶

مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزم

ز دست جور تو جانا به صد فرسنگ بگریزم

ولی خیل خیال تو دو اسبه تاختن گیرد

کجا باشد مرا یارا که با هجر تو بستیزم

اگر خفتم من خاکی به خاک عشق در کویت

بدان شرطی بخفتم من که با عشق تو برخیزم

به روز حشر بی عشقت ز خاکم گر برانگیزند

به جان تو که صد فتنه چو چشم تو برانگیزم

چو نقد خاطرم جانا به خاک کوی تو گم شد

بگو خاک سر هر کو چرا بیهوده می‌بیزم

چو خاک کوی تو آبم ببرد و داد بر بادم

نشانی تا به کی آخر میان آتش تیزم

اگر در دست ما باشد ز عمرم جرعه‌ای باقی

به روز دولت وصلت به خاک درگهت ریزم

اگر در آتش رخسارت ای جان، جان من سوزد

اشارت کن به چشم خود که تا در زلفت آویزم

جهانی هست سرگردان ز دست هجر بی پایان

بگو تا کی ز هجرانت ز دیده خون دل ریزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۸چنین بی یار و دل تا چند باشم
  2. شمارهٔ ۹۹۹اگر با دولتت پاینده باشم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۰تو شمعی و منت پروانه باشم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۳من اندر کار عشقش چند کوشم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۴دوش می‌رفت دوش بر دوشم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۵تا چند زنی تیغ جفا بر دل ریشم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.