پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۳

خداوندا بده عمری درازم

ز لطف بی دریغت می‌نوازم

تو چون بیچارگان را چاره سازی

شدم بیچاره آخر چاره سازم

ز هر چیزی که دانم بی نیازی

ولی بر درگهت باشد نیازم

دلی دارم پر از خون در زمانه

چو شمع از محنت آن می‌گدازم

نمی‌یارم به ظاهر حال گفتن

یقین کاندر نهان دانی تو رازم

عزیزم داشتی عمری که بودم

نظر فرما به حال زار بازم

اگرچه همچو گنجشکی ضعیفیم

به فضلت نیست باک از شاهبازم

غریبی مفلسی بی کار و یاری

همه از قرض باشد برگ و سازم

ندارم در جهان غمخوار جز غم

که کند از دل مرا شادی به گازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۵ز دیده خون دل تا چند ریزم
  2. شمارهٔ ۹۹۶مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزم
  3. شمارهٔ ۹۹۷نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسم
  4. شمارهٔ ۹۹۸چنین بی یار و دل تا چند باشم
  5. شمارهٔ ۹۹۹اگر با دولتت پاینده باشم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۰تو شمعی و منت پروانه باشم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۱سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۲صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.