پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۹

بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم

بر آتش جمالت تا کی چنین بمیرم

تا کی مرا بسوزی بر آتش فراقت

از دولت وصالت یک لحظه دست گیرم

پروانه‌ای بر آتش ناچار می‌ بسوزم

چون از جمال رویت ای دوست ناگزیرم

در وقت جان سپردن گر بر لبم نهی لب

ای آب زندگانی باشد که من نمیرم

بر خاک من چو روزی افتد گذارت ای جان

دست از لحد بر آرم تا دامنت بگیرم

ای پادشاه خوبان بر حال من ببخشای

رحمی بکن خدا را کز وصل تو فقیرم

دردیست در جهانم بر دل ز روز هجران

جز دولت وصالت درمان نمی‌پذیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
  2. شمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازم
  3. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا بده عمری درازم
  4. شمارهٔ ۹۹۴لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزم
  5. شمارهٔ ۹۹۵ز دیده خون دل تا چند ریزم
  6. شمارهٔ ۹۹۶مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزم
  7. شمارهٔ ۹۹۷نیست بر دولت وصل تو شبی دسترسم
  8. شمارهٔ ۹۹۸چنین بی یار و دل تا چند باشم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.