پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۵

تا من از صحبت تو مهجورم

خسته و ناتوان و رنجورم

تا برفتی ز پیش دیدهٔ ما

ای بت دلفریب منظورم

بی رخ تو جهان نمی‌بینم

برده‌ای از دو دیدگان نورم

از دو زلف تو بس پریشانم

از دو چشم تو مست و مخمورم

چون ز شهد لبت نصیبم نیست

نیش تا کی زنی چو زنبورم

شاهبازی و در هواداری

من بیچاره همچو عصفورم

تو به شاهی ما سلیمانی

من به پای غم تو چون مورم

بیش از اینم مدار از رخ خویش

ای دل و دین و دیده مهجورم

به جهانت ز جان شدم بنده

آخر از بندگی چرا دورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۷مگر لطف تو باشد دستگیرم
  2. شمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرم
  3. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
  4. شمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
  5. شمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
  6. شمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازم
  7. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا بده عمری درازم
  8. شمارهٔ ۹۹۴لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.