پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۷

مگر لطف تو باشد دستگیرم

ز پای افتادم آخر دست گیرم

اگرچه لایق حلقه نباشم

خداوندا به فضلت درپذیرم

منم مجرم ولیکن وای بر من

اگر لطفت نباشد دستگیرم

مسلمانان به راه کعبه وصل

بود خار مغیلان چون حریرم

نپرسی یک زمان از حال زارم

تو باشی دایماً ما فی الضّمیرم

ز جان باشد گزیرم کام و ناکام

به جان تو که از تو ناگزیرم

به بوی زلف مشکین تو عمریست

که جانی می‌دهم باشد بمیرم

بگشتم در جهان در جست و جویش

نباشد چون نگار بی نظیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
  2. شمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
  3. شمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
  4. شمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازم
  5. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا بده عمری درازم
  6. شمارهٔ ۹۹۴لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزم
  7. شمارهٔ ۹۹۵ز دیده خون دل تا چند ریزم
  8. شمارهٔ ۹۹۶مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.