پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۴

تا روی همچو ماه تو رفت از برابرم

جانا به جان تو که نه خوابست و نه خورم

نه صبر آنکه بی تو نشینم به خلوتی

نه بخت آنکه من ز وصال تو برخورم

دل را ربودی از من مسکین مبتلا

تا کی چو سرو راست نیایی تو در برم

تا کی ز ما تو سر کشی ای سرو راستی

چندت به خون دیده مهجور پرورم

راهم چو نیست بر در خلوتگه وصال

ناچار حلقه‌وار شب و روز بر درم

طومار شکل چند بپیچم به خود ز غم

وز شوق چون قلم برود دود بر سرم

بی دولت وصال تو جان را چه می‌کنم

بی دیدن جمال تو دیده کجا برم

هر شب ز روی شوق کنم بر درت گذر

وز آب دیده نیست مجالی که بگذرم

دلاّل عشق بر سر بازار وصل بود

گفتم که عشق دوست به جان و جهان خرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۶بیا جانا که جانت را بمیرم
  2. شمارهٔ ۹۸۷مگر لطف تو باشد دستگیرم
  3. شمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرم
  4. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
  5. شمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
  6. شمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
  7. شمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازم
  8. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا بده عمری درازم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.