پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۰

صبا بگذر شبی در کوی یارم

پیام من ببر سوی نگارم

بگو ای نور چشم من شب و روز

بجز عشق رخت کاری ندارم

فراموشم اگرچه کرده‌ای لیک

مباد آن دم که بی یادت گذارم

به جان تو که بی دیدار رویت

چو زلف تو پریشان روزگارم

اگرچه در غم هجرم بکشتی

به وصل تو هنوز امیدوارم

وگرچه دشمن جانی ولیکن

تو را از جان و دل من دوستدارم

به درد هجرت ای جان و جوانی

نمانده صبر و آرام و قرارم

تو گفتی در چه کاری؟ در دل و جان

بجز تخم غم مهرت چه کارم

به مهر رویت ای دلبر از این بیش

چنین سرگشته و حیران مدارم

چو خاک ره شدم خوار از غم تو

روا داری چنین بر رهگذارم

گر آیی پیشم ای دلبر نباشد

بجز جان بر کف از بهر نثارم

جهانی عاشق رویت ندانم

من بیچاره باری در شمارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۲جانا ز دست عشق تو فرسوده خاطرم
  2. شمارهٔ ۹۸۳گر من ز دست هجر تو آهی برآورم
  3. شمارهٔ ۹۸۴تا روی همچو ماه تو رفت از برابرم
  4. شمارهٔ ۹۸۵تا من از صحبت تو مهجورم
  5. شمارهٔ ۹۸۶بیا جانا که جانت را بمیرم
  6. شمارهٔ ۹۸۷مگر لطف تو باشد دستگیرم
  7. شمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرم
  8. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.