پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۱

چشم بینایی بده تا روی جانان بنگرم

پایمردی ده مرا تا راه عشقش بسپَرم

من چو گشتم در جهان سرگشته اندر کوی تو

یک نظر در حال من کن آخر از روی کرم

ای صبا سوی من آور یک نسیم از کوی دوست

کز سر کویش نسیمی را به صد جان می‌خرم

دست گیرم زین غم و اندوه و تنهایی چو من

شب همه شب در غمت بر آستان باشد سرم

جان فدای خاک پایت می‌کنم از روی شوق

دولت وصلت اگر روزی درآید از درم

در بیابان امیدش روی دل دارم ولی

چون منی را از چه رو این راه باشد در حرم

گر نباشد در حرم بارم مرا باری مدام

بر در امیدواری همچو حلقه بر درم

چون مرا از دولت وصلت جدا دارد رقیب

لاجرم از هجر او صد جامه بر تن بردرم

در جهان حالی به ناکامی به مانند شتر

خار زجری می‌خورم تا بار شوقی می‌برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۳گر من ز دست هجر تو آهی برآورم
  2. شمارهٔ ۹۸۴تا روی همچو ماه تو رفت از برابرم
  3. شمارهٔ ۹۸۵تا من از صحبت تو مهجورم
  4. شمارهٔ ۹۸۶بیا جانا که جانت را بمیرم
  5. شمارهٔ ۹۸۷مگر لطف تو باشد دستگیرم
  6. شمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرم
  7. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
  8. شمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.