پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۴

به عالم غیر تو دلبر ندارم

بجز لطفت کسی دیگر ندارم

گرم چرخ فلک همدست باشد

من از خاک درت سر برندارم

بجز بوی سر زلفت نگارا

در این شبهای غم رهبر ندارم

اگر عالم همه خورشید رویند

بجز مهر رخت درخَور ندارم

مرا تا بوی زلفت در دماغست

چنان میلی سوی عنبر ندارم

گرم رانی ورم بنوازی ای دوست

من از مهر رخت دل برندارم

به درگاه تو غیر جان سپاری

به جان تو که من در سر ندارم

شبی گر بازم آیی از در ای جان

ز بخت خویشتن باور ندارم

بجز ورد دعایش من شب و روز

جهانا آیتی از بر ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۶دلا صبر از رخ جانان ندارم
  2. شمارهٔ ۹۷۷ندارم بی تو برگ جان ندارم
  3. شمارهٔ ۹۷۸به عالم غیر تو یاری ندارم
  4. شمارهٔ ۹۷۹منم کاندر جهان یاری ندارم
  5. شمارهٔ ۹۸۰صبا بگذر شبی در کوی یارم
  6. شمارهٔ ۹۸۱چشم بینایی بده تا روی جانان بنگرم
  7. شمارهٔ ۹۸۲جانا ز دست عشق تو فرسوده خاطرم
  8. شمارهٔ ۹۸۳گر من ز دست هجر تو آهی برآورم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.