پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۲

دلبرا آرزوی دیدن رویت دارم

روز و شب فکر هوای سر کویت دارم

گرچه از شوق کنارت به خیال تو مدام

دل به مهرت گرو و دیده به سویت دارم

تا به کی کار من خسته پریشان داری

رحم کن رحم که دل در خم مویت دارم

بوی زلفت به من آورد نسیم سحری

زان فرح جان و جهان زنده به بویت دارم

گرچه از خوی تو جز غصّه ندارم حاصل

هر چه دارم من بیچاره ز خویت دارم

تا به چوگان نزنی بر سر میدان جهان

سر به دست از هوس بودن گویت دارم

گر قدم رنجه کنی روزی و تشریف دهی

در جهان چون دل و چون دیده به کویت دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۴دلا من آرزوی یار دارم
  2. شمارهٔ ۹۶۵امشب سر وصل یار دارم
  3. شمارهٔ ۹۶۶نه در عالم کسی غمخوار دارم
  4. شمارهٔ ۹۶۷مهر رویش میان جان دارم
  5. شمارهٔ ۹۶۸چه دهم شرح که از غصّه چه بر جان دارم
  6. شمارهٔ ۹۶۹باز در سر هوس روی نگاری دارم
  7. شمارهٔ ۹۷۰من به بوی سر زلفت نگرانی دارم
  8. شمارهٔ ۹۷۱بیا کز درد دوری بی قرارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.