پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۳

نگاری چابک و دلبند دارم

دل و جان در غمش در بند دارم

به امّید وصال آن گل اندام

دل بیچاره را خرسند دارم

دو دیده بر سر راه وصالت

بگو ای نور دیده چند دارم

ز رخسار و لب عاشق فریبت

به درد دل دوا گل قند دارم

به رخسار چو آتش چشم بد را

دل و جان و جهان اسفند دارم

به مرغ دل بگفتم رو هوا گیر

بگفت از زلف او پابند دارم

دلم پرخون هجرانست باری

جفا بر جان از آن دلبند دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۵امشب سر وصل یار دارم
  2. شمارهٔ ۹۶۶نه در عالم کسی غمخوار دارم
  3. شمارهٔ ۹۶۷مهر رویش میان جان دارم
  4. شمارهٔ ۹۶۸چه دهم شرح که از غصّه چه بر جان دارم
  5. شمارهٔ ۹۶۹باز در سر هوس روی نگاری دارم
  6. شمارهٔ ۹۷۰من به بوی سر زلفت نگرانی دارم
  7. شمارهٔ ۹۷۱بیا کز درد دوری بی قرارم
  8. شمارهٔ ۹۷۲در عشق تو جز رنگ رخ زرد ندارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.