پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۴

من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم

اگر دستم بود بر وی ز شَستش دست نگذارم

توی فارغ نمی‌دانم ز حال من چرا باری

من بیچاره در هجران ز دیده خون دل بارم

چو صد بارم بیازردی به تیغ هجر خونخواری

چه باشد گر به وصل خویش بنوازی تو یک بارم

مرا صد بار بر دل هست از این ایام نافرجام

تواَش ای نازنین بر دل منه هجران به سر بارم

چو من هستم ز جان و دل طلبکار وصال تو

ز وصل خویشتن جانا چنین محروم مگذارم

گرم آتش بود در دل زلال وصل را جویم

ورم در دیده آب آید خیال دوست پندارم

اگر در درد وی نالم نیابم هیچ درمانی

وگر در غم به جان آیم نباشد هیچ غمخوارم

صدم خون ار به رو آید نپرسد هیچکس حالم

بدین زاریست حال من بدین زاریست بازارم

ز کار و بارم ار پرسی مرا کارست خون خوردن

ز غم بار جهان بر دل زهی کار و زهی بارم

منم بیمار هجرانت طبیب من تویی جانا

چرا آخر نمی سازی ز وصل خویش تیمارم

ز بستان وصال تو به هرکس می‌رسد بویی

نمی‌دانم چرا آمد نصیب از گل همه خارم

چنان آمد به جانم دل از این دوران بی حاصل

که از هر دو جهان باری به جان تو که بیزارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارم
  2. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
  3. شمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارم
  4. شمارهٔ ۹۵۹در حسرت روی آن نگارم
  5. شمارهٔ ۹۶۰من به لطفت امید می‌دارم
  6. شمارهٔ ۹۶۱از شب هجر تو ای دوست شکایت دارم
  7. شمارهٔ ۹۶۲دلبرا آرزوی دیدن رویت دارم
  8. شمارهٔ ۹۶۳نگاری چابک و دلبند دارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.