پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

بیمست که از دست تو فریاد برآرم

یا روی ز جور تو به ملکی دگر آرم

تا کی ز جفاهای تو ای شوخ ستمگر

از دیده من غمزده خون جگر آرم

هرچند که از غمزه دلدوز زنی تیر

بیچاره من خسته ز جانت سپر آرم

در کلبه احزان من ار دوست درآید

از وجه زری چند و ز دیده گهر آرم

غیر رخ او گر مه و خورشید درآیند

من ناکسم ار هیچ کسی در نظر آرم

ای باد صبا بر سر کویش گذری کن

وز آمدن آن بت سیمین خبر آرم

گر رو بکند پیشکشش جان جهان را

قربان کنمش تا به سر ره گذر آرم

گر زآنکه عنان سوی من خسته گراید

من دیده دشمن به سرانگشت برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
  2. شمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارم
  3. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
  4. شمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارم
  5. شمارهٔ ۹۵۹در حسرت روی آن نگارم
  6. شمارهٔ ۹۶۰من به لطفت امید می‌دارم
  7. شمارهٔ ۹۶۱از شب هجر تو ای دوست شکایت دارم
  8. شمارهٔ ۹۶۲دلبرا آرزوی دیدن رویت دارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.