پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۲

دوش رویش به خواب می‌دیدم

روشنش همچو آب می‌دیدم

در شب تار محنت هجران

چشمهٔ آفتاب می‌دیدم

شکر معبود کردمی که رخش

یک زمان بی نقاب می‌دیدم

آن دو چشمان همچو نرگس او

نیک مست و خراب می‌دیدم

وان لب لعل آبدارش را

پر ز درّ خوشاب می‌دیدم

کاجکی زان دهان شیرینش

هم به تلخی جواب می‌دیدم

دل خود را بر آتش عشقش

همه شب چون کباب می‌دیدم

چشمه چشم ما سرابی بود

سر او در سراب می‌دیدم

ای دریغا اگر به بیداری

روی او بی حجاب می‌دیدم

وز جهانم نشد میسر وصل

کاجکی هم به خواب می‌دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۴من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم
  2. شمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
  3. شمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارم
  4. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
  5. شمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارم
  6. شمارهٔ ۹۵۹در حسرت روی آن نگارم
  7. شمارهٔ ۹۶۰من به لطفت امید می‌دارم
  8. شمارهٔ ۹۶۱از شب هجر تو ای دوست شکایت دارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.