پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۱

از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدم

دل ضعیف خود از عشق بی خبر دیدم

حلاوتی که در آن چهره نگارین است

قسم به جان تو در ماه و خور اگر دیدم

ز خون دل رقمی از سرشک چون سیماب

ز درد عشق تو جانا به روی زر دیدم

قرار نیست مرا چون دو زلف از رخ تو

به جان دوست از آن دم که یک نظر دیدم

کسی ندید مگر مرگ خویشتن به دو چشم

بیا که روز فراقت به چشم و سر دیدم

به کوه و دشت همی گشتم از فراق رخت

ز اشک دیدهٔ ما آب تا کمر دیدم

دگر ز کوی تو ما را سفر نخواهد بود

از آن بلا که ز بالات در سفر دیدم

جهان و هرچه در او هست سر به سر دانی

نبود همّتم ای دوست مختصر دیدم

از این سبب که نظر کردم از سر تحقیق

جهان و کار جهان جمله در گذر دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۳بیمست که از دست تو فریاد برآرم
  2. شمارهٔ ۹۵۴من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم
  3. شمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
  4. شمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارم
  5. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
  6. شمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارم
  7. شمارهٔ ۹۵۹در حسرت روی آن نگارم
  8. شمارهٔ ۹۶۰من به لطفت امید می‌دارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.