پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۸

به جان رسید مرا جان نازنین از غم

بگو چه چاره کنم در فراق آن همدم

دلم ز تیغ جفای تو نیک مجروحست

سزد اگر به وفایی بر او نهی مرهم

به جان تو که مرا دایم از پریشانی

دلیست همچو سر زلف دلبران در هم

مرا تو جانی و تن بی تو چون تواند بود

چو کرده‌اند ز روز الست خو با هم

نه این گناه من خسته کرده‌ام به جهان

که او نهاد هوا در حوا و آدم هم

رقیب بیهوده گو از جهان چه می‌خواهد

صُداع خاطر ما از چه می‌دهی هر دم

تو درد عشق ندانی و نیک معذوری

برو که نیست به دست تو داروی دردم

به بوستان چو قدش دید دل ز جان می‌گفت

مباد سایهٔ لطف تو از سر ما کم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۰دو زلف سرکشش پُر تاب دیدم
  2. شمارهٔ ۹۵۱از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدم
  3. شمارهٔ ۹۵۲دوش رویش به خواب می‌دیدم
  4. شمارهٔ ۹۵۳بیمست که از دست تو فریاد برآرم
  5. شمارهٔ ۹۵۴من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم
  6. شمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
  7. شمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارم
  8. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.