پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۶

از سر سوز جگر بر در آن یار شدم

با دلی پر ز غم و دیدهٔ خونبار شدم

گفتم از روی ترحّم جگر ریش مرا

مرهمی نه که به کام دل اغیار شدم

سالها خون جگر خوردم و از دست غمش

هم اسیر ستم دشمن خونخوار شدم

ای ملامتگر ازین بیش میازار مرا

که من از دوست جدا از سر نار چار شدم

گفتم از غصّهٔ دلدار بپردازم دل

باز فریاد کنان بر در دلدار شدم

ترک اندیشهٔ بیهوده نکردی ای دل

عاقبت تا به بلای تو گرفتار شدم

دوش در خواب شدم دولت وصلش دیدم

وز خیالش اثری نیست چو بیدار شدم

تنم از تنگی دل خسته چنان شد حّقا

که من از جان و جهان یکسره بیزار شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۸به جان رسید مرا جان نازنین از غم
  2. شمارهٔ ۹۴۹خیالش دوش ناگه درربودم
  3. شمارهٔ ۹۵۰دو زلف سرکشش پُر تاب دیدم
  4. شمارهٔ ۹۵۱از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدم
  5. شمارهٔ ۹۵۲دوش رویش به خواب می‌دیدم
  6. شمارهٔ ۹۵۳بیمست که از دست تو فریاد برآرم
  7. شمارهٔ ۹۵۴من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم
  8. شمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.