پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۰

ز حد بگذشت در عشق تو دردم

ببین در آه سرد و روی زردم

به بالین من خسته گذر کن

نگر کز دیده غرقابیم دردم

طبیب درد دلهای حزینی

به جان آمد دل مسکین ز دردم

اگر خواهی که دردم را فزایی

دهم شیرین نفس پیش تو دردم

بت عیسی دمی بنواز ما را

دمی در کار این دلداده دردم

مرا جز بندگی کاری دگر نیست

بگو تا جز وفاداری چه کردم

نظر کن بر من رنجور مهجور

که بس خون دل از دست تو خَوردم

منم مستسقی آن لعل پُر نوش

در آن چشمه‌ست گویی آب خَوردم

جهان بگرفت باری در فراقش

ز دیده آب گرم و آه سردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۲چو در عالم تویی درمان دردم
  2. شمارهٔ ۹۴۳مدّتی تا ز غمت گرد جهان می‌گردم
  3. شمارهٔ ۹۴۴هیچ دانی که جهان در سر و کارت کردم
  4. شمارهٔ ۹۴۵مهر روی خوب در جان باشدم
  5. شمارهٔ ۹۴۶از سر سوز جگر بر در آن یار شدم
  6. شمارهٔ ۹۴۷دلم همچون سر زلفست در هم
  7. شمارهٔ ۹۴۸به جان رسید مرا جان نازنین از غم
  8. شمارهٔ ۹۴۹خیالش دوش ناگه درربودم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.