پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۱

دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم

در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم

پای در سنگ فراقت زده‌ام مسکین من

آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم

چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست

جادویی مست و خرابست و من از وی مستم

رقم صبر که بر لوح دلم بودی نقش

من به سیلاب سرشک از دل غمگین شستم

چون کمان خم شده پیوسته چو ابروی توام

تا دل شیفته را در خم زلفت بستم

عهد بستم که دگر عهد نبندم با کس

وآنچه بستم چو سر زلف خودش بشکستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  2. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
  3. شمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
  4. شمارهٔ ۹۳۶تا دل به غم رخت نهادم
  5. شمارهٔ ۹۳۷آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدم
  6. شمارهٔ ۹۳۸نگار ماهروی سرو قدم
  7. شمارهٔ ۹۳۹چرا گشتی چنین غافل ز دردم
  8. شمارهٔ ۹۴۰ز حد بگذشت در عشق تو دردم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.