پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۰

هنوز از بادهٔ وصل تو مستم

که می‌گیرد به جامی باز دستم

چو چشم ناتوانت ناتوانم

چو لعل مِیْ پرستت می‌پرستم

ز باد صبحدم هر دم پیامی

به نزد یار مشکین مو فرستم

که از بوی سر زلفت نگارا

به سان آهوی تاتار هستم

ز پا افتاده‌ام از دست هجران

بگیر آخر ز وصل خویش دستم

منِ آشفتهٔ بی دل، دل و جان

به دام زلف و سودای تو بستم

به هجرانم ز دیده خون گشادی

به دام زلف کردی پای بستم

به دل بودم ز غم بسیار باری

بحمدالله کز آن غم باز رستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
  2. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  3. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
  4. شمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
  5. شمارهٔ ۹۳۶تا دل به غم رخت نهادم
  6. شمارهٔ ۹۳۷آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدم
  7. شمارهٔ ۹۳۸نگار ماهروی سرو قدم
  8. شمارهٔ ۹۳۹چرا گشتی چنین غافل ز دردم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.