پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۸

دلا در باغ حسنش عندلیبم

نباشد غیر خار از گل نصیبم

بچیدند از چمن گل باز یاران

ز گل محروم از جور رقیبم

دلم پُر درد و غیر از شکّر او

دوای دل نمی‌گوید طبیبم

جهان در کار عشقش کردم آخر

چرا بر من رود جور از حبیبم

چو رفتم اختیار از دست در گوش

کجا گیرد کنون پند ادیبم

به عشق روی گل در بوستانها

سحر نالان به سان عندلیبم

شنیده‌ستم غریبان می‌نوازی

نظر فرما که در ملکت غریبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
  2. شمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
  3. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
  4. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  5. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
  6. شمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
  7. شمارهٔ ۹۳۶تا دل به غم رخت نهادم
  8. شمارهٔ ۹۳۷آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.