پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۷

بی روی تو نیست خورد و خوابم

پیوسته ز هجر در عذابم

بر خاک نشسته‌ام ز جورت

وز دیده ز سر گذشت آبم

بگذشت فغان من ز گردون

وز کبر نمی‌دهی جوابم

از تاب دو زلف پیچ در پیچ

ای دوست برفت هوش و تابم

سیلاب همی رود ز دیده

وز آتش غم جگر کبابم

مخمور ز چشم نرگسینم

از لعل لبت بده شرابم

گفتم به طبیب درد پنهان

جز صبر نمی‌دهد جوابم

گر عکس رخت به ما نمایی

حاجت نبود به آفتابم

گفتا تو ز ماه می‌زنی لاف

تو مه طلبی من آفتابم

تو در سر آب و در جهان شاد

من از غم دوست در سرابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختم
  2. شمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
  3. شمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
  4. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
  5. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  6. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
  7. شمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
  8. شمارهٔ ۹۳۶تا دل به غم رخت نهادم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.