پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۰

ای خوشا وقت دل شوریده‌ام

حال دل چون زلف دلبر دیده‌ام

تا دلم در شَست زلفش خانه ساخت

من بسی درد از رخش برچیده‌ام

من به یاد آن قد و بالای تو

سرو نازا بس زمین بوسیده‌ام

گرچه کردی راز ما را آشکار

من به جان اسرار تو پوشیده‌ام

بی وفا یارا بسی کز دست تو

جرعهٔ جور و جفا نوشیده‌ام

نور چشمم صبر فرمایی مرا

صبر چون باشد ز نور دیده‌ام

من به امید وصالش در جهان

بی سر و سامان بسی گردیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۲ای خیال روی تو در دیده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۲۳خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۲۴باد صبا از من رسان نزد دلارامم سلام
  4. شمارهٔ ۹۲۵من دلخسته در عشقت خرابم
  5. شمارهٔ ۹۲۶به درد عشق تو درمان نیابم
  6. شمارهٔ ۹۲۷بی روی تو نیست خورد و خوابم
  7. شمارهٔ ۹۲۸دلا در باغ حسنش عندلیبم
  8. شمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.