پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۳

خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام

دل را به یاد دوست به جان پروریده ام

دارم امید آنکه ازین خواب برخورم

زیرا که لطف دوست درین خواب دیده‌ام

دیدم صباح روی تو ای جان به آشکار

تعبیر چیست بهتر ازین روی دیده‌ام

بر ما ترحّمی کن و از راه مردمی

کز تو جدا فتاده و محنت کشیده‌ام

در اشتیاق آن رخ چون گل میان باغ

جانا به جان تو که چو سروی خمیده‌ام

هر شب به انتظار تو ای جان نازنین

صد پیرهن ز دست فراقت دریده‌ام

ای کعبه وصال مرا راه ده به خود

کز شوق رویت این همه ره را بریده‌ام

چون مرغ نیم بسمل بی بال و پر ز شوق

هر دم میان خون دل خود طپیده‌ام

بسیار گرم و سرد کشیدم ز روزگار

نه کودکم چنان که جهان را ندیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۵من دلخسته در عشقت خرابم
  2. شمارهٔ ۹۲۶به درد عشق تو درمان نیابم
  3. شمارهٔ ۹۲۷بی روی تو نیست خورد و خوابم
  4. شمارهٔ ۹۲۸دلا در باغ حسنش عندلیبم
  5. شمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختم
  6. شمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
  7. شمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
  8. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.