پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۲

چه خوش باشد شراب وصل در جام

به کام دل نشستن با دلارام

مرا کام دل از هجر تو تلخست

بده کامم که شیرین گرددم کام

کسی کز آتش عشق نگاری

نگردد پخته در عالم زهی خام

طمع در وصل او بستن محالست

من بیچاره خرسندم به پیغام

ز دام زلف او دل ناشکیبست

که با دامش خوش افتاده‌ست با دام

به دریای تحیر غرقه گشتم

نمی‌دانم که چون باشد سرانجام

صبوری کن دلا مشتاب در خواب

به صبر دل توان دید از جهان کام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کام
  2. شمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
  3. شمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام
  4. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
  5. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
  6. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.