پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۵

چون تو را گشتم ز جان و دل غلام

من ز جان گویم فلک بادت به کام

باد کامت از جهان حاصل ولی

میل دل بادا تو را بر ما مدام

این همه آتش که در جان منست

سخت مشکل می‌شود سودای خام

چون صراحی دل پر از خونم مدام

در میان سرگشته‌ام مانند جام

با رخت شبهای تاری همچو صبح

بی رخت صبح جهان دارم چو شام

خستگان را زود بنواز از کرم

تا شوی اندر دو عالم نیک نام

همچو شمعم برفروزان روز وصل

همچو سروم از در دل می‌خرام

همچو سروم سایه‌ای بر سر فکن

تا جهان گردد از آن رو با نظام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
  2. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
  3. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.