پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

نمی‌بیند دلم از یار خود کام

فغان از دور جور چرخ خودکام

مزاجش توسن و بدخوی و تندست

که در عالم نشد با هیچکس رام

ز جورش هست بر جای گلم خار

به جای باده‌ام زهرست در کام

نکرد آخر جهان با کس وفایی

نکویی کن که تا گردی نکونام

نداد او کام دل تا خون نگردید

بباید ساختن با خویش ناکام

در او آرام جستن نیست ممکن

که نگرفته‌ست هرگز با کس آرام

مکن بر چرخ سفله اعتمادی

مشو مغرور بر حسن ای دلارام

مسوزم جان به نار هجر جانا

منه بر پای دل از زلف خود دام

به وصلم شاد گردان ای دو دیده

بگفتا رو، که این سودا بود خام

من از عشق تو باری سخت زارم

نمی‌دانم که چون باشد سرانجام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام
  2. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
  3. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
  4. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.