پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۹

سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام

دیده را غیر رخت از دو جهان دوخته‌ام

درس مهر تو ز جان و دلم ای مایه روح

پیش استاد غم عشق تو آموخته‌ام

با همه سوز دل و آب دو چشم ای دیده

غیر درد غم هجرانت چه اندوخته‌ام

گر کسی نام رخ خوب تو بردی به زبان

من ز شادی چو گل روی تو افروخته‌ام

با همه غصّه که از دست تو دارم در جان

به جهان خاک کف پای تو نفروخته‌ام

من چو گنجشک ضعیفم به غم عشق زبون

در هوای رخ خورشید تو پر سوخته‌ام

تا ابد عشق تو در جان جهانم باشد

من که از روز ازل مهر تو آموخته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۸نازنینا من ز جانت بنده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.