پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۷

درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام

شب همه شب بر درت ناله ز جان کرده‌ام

در هوس روی تو ای بت مهروی من

پیک نظر در پی‌ات مست و روان کرده‌ام

روی دلارای تو ماه تمامست و من

نسبت قد تو را سرو روان کرده‌ام

عشق تو سودم ولی هست به جانم زیان

در غم عشقت بسی سود و زیان کرده‌ام

زود بیا ای نگار بی سببست انتظار

چون قدمت را نثار جان جهان کرده‌ام

تا رخ زیبای تو گشت زلیخای حسن

یوسف جان در پی‌ات جامه دران کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۹تا خیال آن بت بگزیده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۲۰ای خوشا وقت دل شوریده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۲۱من که عمری در جهان گردیده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۲۲ای خیال روی تو در دیده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۲۳خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۲۴باد صبا از من رسان نزد دلارامم سلام
  7. شمارهٔ ۹۲۵من دلخسته در عشقت خرابم
  8. شمارهٔ ۹۲۶به درد عشق تو درمان نیابم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.