پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۸

نازنینا من ز جانت بنده‌ام

بندهٔ عشق تواَم تا زنده‌ام

گر قبول افتم تو را در بندگی

بنده‌ای با طالع فرخنده‌ام

چون قدت سروی ندیدم راستی

همچو رخسارت مهی تابنده‌ام

سرو جانی سایه‌ای بر ما فکن

سایه‌ای باید به سر، پاینده‌ام

در شب دیجور هجران از خیال

نور بخشی زان رخ تابنده‌ام

من چو غوّاصان بحر هجر تو

درّ وصلت را ز جان جوینده‌ام

تا مرا در تن بود جان در جهان

شکر الطاف تو را گوینده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۰ای خوشا وقت دل شوریده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۲۱من که عمری در جهان گردیده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۲۲ای خیال روی تو در دیده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۲۳خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۲۴باد صبا از من رسان نزد دلارامم سلام
  6. شمارهٔ ۹۲۵من دلخسته در عشقت خرابم
  7. شمارهٔ ۹۲۶به درد عشق تو درمان نیابم
  8. شمارهٔ ۹۲۷بی روی تو نیست خورد و خوابم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.