پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۱

دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام

چون سر زلف خویشتن چند کنی شکسته‌ام

یاد من آر از کرم زآنکه به یاد وصل تو

شاد نگشت خاطرم تا به غمت نشسته‌ام

تا به غمت نشسته‌ام ای بت دلربای من

رشته مهر و دوستی از همه کس گسسته‌ام

گر ز کمان ابروان تیر جفا گشاده‌ای

دیده گشاده بر رخت دل به جفات بسته‌ام

پرده برافکن از رخت تا نظری ببینمت

زآنکه به روی چون مهت فال بود خجسته‌ام

چند کشم جفای تو چند برم عنای تو

دست خود از وفای تو و از دل خویش بسته‌ام

رحم کن ای حبیب من لطف کن ای طبیب من

شربتی از لبم بده کز تو عظیم خسته‌ام

جان و جهان و صبر و دل در سر کار عشق شد

با همه درد دل کنون از غم تو نرسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۸نازنینا من ز جانت بنده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۹تا خیال آن بت بگزیده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۲۰ای خوشا وقت دل شوریده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.