پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۰

من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام

خون دل را ز ره دیده فرو ریخته‌ام

به امیدی که مگر سیم وصالت یابم

خاک کوی تو به سرپنجه جان بیخته‌ام

سرزنش چند کنندم که من خسته‌روان

روز و شب حلقه‌صفت بر درت آویخته‌ام

بوی زلفت ندهد غیر نسیم سحری

عنبر و مشک و عبیر ار به هم آمیخته‌ام

بس حدیثی که ز چشمان تو گفتم به جهان

تا ز هر گوشه دوصد فتنه برانگیخته‌ام

تا ز میدان فراقت که برد گوی مراد

حالیا با غم عشق تو درآویخته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۸نازنینا من ز جانت بنده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۹تا خیال آن بت بگزیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.