پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۲

چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام

با غمش نزدیک و دور از خان و مان افتاده‌ام

همچو سوسن ده زبانی می‌کند با من نگار

لاجرم از عشق او در هر زبان افتاده‌ام

از وصالش بر کران می‌داردم لیکن ز غم

در میان موج بحر بی کران افتاده‌ام

از غم عشق و جفای هجر و اندوه فراق

عاجز و آشفته حال و ناتوان افتاده‌ام

از وفای او امید مهربانی داشتم

لیکن از جور و جفایش در گمان افتاده‌ام

مدّعی بر من ترحّم کن که جای رحمتست

زآنکه محروم از وصال دوستان افتاده‌ام

ای صبا در حسرت سلطان مهرویان به کوی

من به ناکامی جدا از دوستان افتاده‌ام

با وصالت کی توان امّید خلوت داشتن

من که از خواری چو خاک آستان افتاده‌ام

از دهان یوسفم حاصل نشد کامی چو گرگ

لب به خون آلوده و خالی دهان افتاده‌ام

گوهر ار در خاک باشد چون برآری گوهرست

من به امّیدی چنین در خاکدان افتاده‌ام

در زمان چشم مستش فتنه در عالم فتاد

زان سبب من فتنه آخر زمان افتاده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۸نازنینا من ز جانت بنده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۹تا خیال آن بت بگزیده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۲۰ای خوشا وقت دل شوریده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۲۱من که عمری در جهان گردیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.