پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۴

تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام

دولت وصلت تمنّا کرده‌ام

بوی زلفت می‌دهد باد صبا

زان سبب آهنگ صحرا کرده‌ام

دل همی خواهد که جوید مسکنی

من سر زلف تو پیدا کرده‌ام

نام خود را در جهان از عشق تو

عاشق و بدنام و رسوا کرده‌ام

در جهان بی قدّ او در پیش سرو

ناکسم گر سر به بالا کرده‌ام

دست در زلفین او خواهم زدن

باز بنگر تا چه سودا کرده‌ام

خاک کویت را به جای توتیا

در جهان بین روشنی‌زا کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۸نازنینا من ز جانت بنده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۹تا خیال آن بت بگزیده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۲۰ای خوشا وقت دل شوریده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۲۱من که عمری در جهان گردیده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۲۲ای خیال روی تو در دیده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۲۳خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.