پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام

مهرهٔ مهر تو در طاس غم انداخته‌ام

بار هجران تو بر جان من امروزی نیست

با غم عشق تو عمریست که درساخته‌ام

همچو پروانه سرگشته به شمع رخ دوست

بی تکلّف دو جهان را همه درباخته‌ام

از دل و جان و جوانی همه بیگانه شدم

تا سگی را به سر کوی تو بشناخته‌ام

سالها تا به فراز و به نشیب شب هجر

باد پایان وفا را به جهان تاخته‌ام

آنچنان واله و شیدای تو گشتم که ز شوق

بارها دیدهٔ خود دیده و نشناخته‌ام

طوطیی بود سخنگوی به مدح تو زبان

از غم هجر تو اکنون بتر از فاخته‌ام

سرزنش ارچه کنم بار رقیبم که چو سرو

با وجود شب وصل تو سر افراخته‌ام

خبرت نیست که از بوی تو ای جان و جهان

همچو موم از غم هجران تو بگداخته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۷درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.