پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۷

قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام

نظر به حال جهان کن که بی‌قرار توام

ز تشنگی به لب آمد عزیز جان چه کنم

که در فراق لب لعل آبدار توام

اگر چو سرو روان سر کشی ز ما چه عجب

از آن که در ره عشق تو خاکسار توام

ز جور دشمنم ای دوست جان رسید به لب

به غور من برس ای جان چو دوستدار توام

هزار بنده بوَد بهتر از منت لیکن

تویی چو گل به گلستان و من هزار توام

شبی به روی تو تشبیه کرده‌ام مه را

خجالتیم از آن هست و شرمسار توام

ز بادهٔ لب لعل تو بوده‌ام سرمست

گذشت عمر و هنوز آنکه در خمار توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۶آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.